طریقت آموزش معماری

مژگان پاک چشم، کارشناس ارشد معماری


معماری را ساختنِ هنرمندانه یک بنا می دانند که معمار به مثابه یک آبادگر با درایت و ظرافت به مدیریت، طراحی و نهایتا برپایی آن مبادرت می ورزد. پرورش چنین معماری نیازمند آدابی است که پایه های آن هم در حوزه نظر و هم در حوزه عمل استوار بوده و رسالت استادی است که در محیط تجربی یا آکادمیک به شاگردانش می آموزد.
این روزها آموزندگان حوزه معماری از مسیرهای مختلف همچون، تحصیل در دانشگاه، حضور در مدارس معماری که بصورت مستقل از دانشگاه عمل می کنند و یا بصورت تجربی در محیط های کارگاهی در پی دستیابی به فهم این آداب می باشند. بنظر می رسد هیچ کدام از این مسیرها به تنهایی در پرورش معمار توانمند نیست چرا که رویکرد هر کدام متوجه یکی از وجوه معماری می باشد و از وجه دیگر غافل مانده اند؛ برای مثال در دانشگاه بر مباحث و مفاهیم معماری تاکید شده و کمتر در حوزه عمل فعال می باشد؛ یا حتی در گروه سوم که بصورت تجربی کار معماری آموزش داده می شود چون فاقد پشتوانه نظری قوی است شاگردان بطور عام تنها فن ساختمان سازی را فرا می گیرند و از معنا بخشی به بنا غافل می مانند.
به هر شکل امروزه شاهد گرایش بیشتر آموزندگان به مدارس معماری به نسبت دیگر روش های آموزش می باشیم. ابتدایی ترین علت را برخی در سهولت ورود به چنین مدارسی می دانند در حالی که این تمام ماجرا نخواهد بود و عواملی دیگر در انتخاب آموزندگان دخیل می باشد که دستیابی به شناخت این عوامل با مطالعه دستاوردهای فارغ التحصیلان این مسیرها، میسر خواهد بود؛ که در ادامه مواردی از آن ذکر خواهد شد.
بنظر می رسد در مسیر آموزش فارغ از بحث های مالی سه عامل اصلی “استاد، شاگرد و محیط آموزش” دخیل بوده که با قیاس این سه در مسیرهای آموزشی ذکر شده نتایج زیر حاصل می آید:
۱٫ در مدارس معماری بدلیل تمرکز سیاست های مدرسه بر روی آموزش معماری کیفیت تدریس دارای سطح بالاتری در مقایسه با محیط های دانشگاهی بوده و حواشی ناشی از تصمیمات بالادست و سایر عوامل مداخله گر کمتر می باشد، در مقابل محیط ایزوله آنها ارتباطات بین رشته ای را کمرنگ می کند در حالی که در محیط های دانشگاهی بدلیل حضور دیگر رشته ها این مهم قابل پیگیری است.
۲٫ امکانات محیط های دانشگاهی معمولا با نواقصی رو به رو است که کار عملی را مختل و بالتبع کمرنگ تر می نماید، ولی در مدارس معماری لزوما این مهم از مسائل اصلی نمی باشد چرا که یکی از رویکرد های آموزشی در این گونه مدارس فعالیت های کارگاهی و آموزش عملی است.
۳٫ در حوزه معماری برخی مبانی و اصول پایه و پایا وجود دارد که اساتید پیشکسوت و صاحب نظر در این حوزه شایستگی انتقال آنها را دارا می باشند، لیکن چنین اساتید ارزشمندی که معمولا در محیط های دانشگاهی حضور دارند بدلیل عدم به روز بودن اطلاعاتشان با دنیای اطراف، دانشجوی تشنه اطلاعات را سیراب نمی کنند، این در حالی است که در مدارس معماری هر چند از اساتید جوانتر بهره می برند ولی بدلیل همگام بودن اطلاعاتشان با مسائل و مفاهیم به روز جهان ذهن جستجوگر آموزنده را جذب نموده و او را اغنا می نماید.
۴٫ این روزها دانشجویان برای حضور موفق در محیط های حرفه ای نیازمند به بَلدیّت هم در کار گروهی و هم در مدیریت پروژه بوده که متاسفانه در دانشگاه ها به عنوان متولیان اصلی آموزش معماری این عوامل کمرنگ می باشند و معمولا پروژه ها بصورت انفرادی و فارغ از نظرات دیگران تعریف می شود و در آخرین لحظات با کیفیتی نه چندان مطلوب ارائه می گردد، این در حالیست که در مدارس معماری پروژها بصورت ورکشاپ های گروهی و همگام با نظرات مختلف تحت عنوان یک کار گروهی تعریف و عملیاتی می شود.
با تفاسیری که آمد و بی شک ادامه دارند، چنین دریافت می شود که هر یک از طرق آموزش معماری مزایا و معایبی در دل خود دارند که بی تاثیر نبوده و در فارغ التحصیلان خود نمود یافته است، لیکن عوامل دیگری چون، “هزینه های آموزشی که هر فرد در این مسیر قادر به پرداخت آن هست، علایق آموزندگان به کارهای عملی یا تئوری، انتخاب حضور در محضر اساتید صاحب نظر یا همکاری با اساتید جوان و بعضا معروف از نگاه مسابقات و مجلات یا حتی حضور در کارگاه های ساختمانی به عنوان شاگرد و آموزنده زیر نظر یک استاد کار برجسته، همگی کمابیش در این انتخاب دخیل می باشند؛ فلذا نمی توان و نباید یکی را بر دیگری برتری داد و دیگری را ابتر خواند چرا که به تعداد همه جویندگان آداب معماری کردن مسیر جهت پی بردن به رمز و راز آن هست اما برخی در کنار سرچشمه و برخی با کمی پیچیدگی در طی مسیر بدان دست خواهند یافت. انشاا…

Posted in دسته‌بندی نشده.