حیرت نامه

شهاب الدین تصدیقی
دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات معماری – دانشگاه تهران


دوستم (بهنام) باری به من گفت «دنیای طراحان صنعتی خیلی جالب است، به هر چیز که می‌نگرند باید در آن غور و اندیشه کنند. هر جسمی برایشان یک موضوع قابل بررسیست». من هم بعد از کمی فکر به او گفتم «دنیای معماران هم شبیه به همین است؛ با این تفاوت که نه به اجسام، که به فضاها باید دقت کنی؛ موضوع در معماری چیزی نیست که تو آن در مشت می‌گیری، آن چیزیست که تو را در مشت می‌گیرد».

این دوگانگی جالبیست: در طراحی صنعتی، اجسامند که مظروف ما هستند ولی در معماری ماییم که مظروف فضاییم. ولی در «بیان» معماری: ناگهان فضا را از بیرون (و نه از داخلش) می‌نگریم. فضای ساخته‌شده را که به سختی می‌شود از بالا نگریست! (مگر از طبقات بالاتر یا با بالگرد، آن هم اگر مسقف نباشد!) ولی می‌توان فضا را همچون یک جسم، قبل یا بعد از ساخته شدنش بررسی کرد؛ از خلال پلان، مقطع، پرسپکتیو و … . از کی بشر به فکر بررسی «فضا» مانند یک جسم افتاد؟ آنقدرها هم بدیهی نبود! حداقل در سرزمین ما که تا قبل از دوران ایلخانی، چنین پدیده‌ای چندان مرسوم به نظر نمی‌رسیده. بعد از این دوره است که معماران تخته به دست در حال کشیدن پلان می‌آیند. وقتی وزیر ایلخانی، خواجه رشیدالدین به فرزندش، گوشزد می‌کند که قبل از ساخت بنا، بهتر است آن را تصور کنند که چگونه ساخته می‌شود، طوری سخن می‌گوید که انگار چه کشف عظیمی کرده‌است! بله، بررسی یک فضا بر روی کاغذ یا مدل-طوری که بتوان بر اجزای آن احاطه یافت- کاری بدیع بود؛ کاری که امروزه در ارائه یا «بیان» به وفور انجام می‌شود.

کشف «بیان» برای بررسی یک اثر معماری پیش از ساخته شدنش، افق وسیعی جلوی چشممان باز کرد و بعدتر با پیشرفت تکنولوژی، هم امکان بیان معماری راحت­تر شد و هم ضرورت آن (به خاطر پیچیدگی‌های جدید ساختمانی) افزایش یافت. بشر به توانایی‌های وسیعی بر اثر همین «بیان» رسید ولی چالش‌هایی جدید هم پیدا شدند: دست و چشم، تقریبا هیچگاه یکسان قضاوت نمی‌کنند. منظور از این جمله چیست؟ به همین سادگی: موقع قضاوت یک بنا در هنگام «بیان» شدن، به نکاتی توجه می‌کنیم، و موقع «استفاده» از آن، به نکاتی دیگر (و این تازه با فرض صداقت بیان است! اگر در بیان، از دروغ یا خوش‌نمایی هم استفاده شده باشد که واویلا!) ممکن است فضایی را هنگام بیان شدنش بپسندیم ولی حین استفاده از آن پاسخگو نباشد، یا برعکس! فضایی را هرروز با خرسندی استفاده کنیم و به آن بنگریم، ولی موقع بررسی بیانش هزاران اشکال از آن بگیریم. نوع نگاه ما به فضا، موقعی که فضا را برایمان «بیان» می‌کنند، نسبت به زمانی که برایمان ملموس است و در آن قرار می‌گیریم، بسیار متفاوت است.

این امر تا حدی گریزناپذیر است. انسان موقع بررسی یک «بیان معماری»، ملاک­های خودآگاهانه‌تری به کار می‌بندد تا هنگام استفاده. شاید در بررسی یک بیان، به زشتی لوله­های کولر واقع در پشت نرده‌ها دقت کند (که در عالم واقع پشت نرده‌ها به چشم نمی‌آیند) ولی متوجه نشود که مطبخ زیبای آشپزخانه، با توجه به سبک خاص زندگیش تبدیل به انباری چرک خواهد شد. دقت می‌کند که شیروانی سقفش نسبت به بدنه قناس است، ولی بی‌قوارگی ساختمانش نسبت به ساختمان‌های محله را نمی‌بیند. و قص علی‌هذا… .

چگونه می‌توان تجربه‌ی بیان معماری را به واقعیت نزدیکتر کرد؟ اولین پاسخ: اگر هم چنین کنیم، احتمالا سودجویانی از این کار طفره می‌روند و با سوءاستفاده از این دوگانگی، کارهایی خوش«بیان» و غیرمطلوب را بر کارهای صادقانه‌تر غالب می‌کنند. می‌شود حکایت آن حکیمی که نوشت «مار» و آن رمالی که شکل مار را کشید. کدام مار بودند؟ البته حکیم را از ده بیرون کردند…!

ولی این پایانِ سیاه کار نیست. باید در نظر گرفت که یک علت این مشکل بی‌تجربگی است. منظور از تجربه چیست؟ بگذارید در یک مثال توضیح دهم: وقتی محمدحسن خان ایلچی، از دربار فتحعلی‌شاه به اروپا سفر می‌کند، نام سفرنامه‌اش که سراسر تمجید از اروپاست «حیرت‌نامه» است. او «حیرت» کرده‌است. از تمدن غرب که خود امری چندپاره و درحال تطور بوده، بخاطر «فقدان تجربه» حیرت می‌کند. همین امر در بحث داوریِ «بیان» از طرف کارفرمایان پیش می‌آید. رندرگیری‌های جذاب و براق در پرزانته یا شیت‌بندی زیبا می‌تواند حیرتِ کارفرما را برانگیزاند ولی جای‌گیری خوب آشپزخانه برای نم نکشیدن غذا یا دیگر علل، چندان به چشم نمی‌آید.

این فقط یکی از چالش‌های «عصر بیان» است ولی ناگزیر نیست. آنچه می‌تواند کمک کند، تنظیم «حیرت» مخاطب است. با افزایش ارتباطات و رسانه‌ها، و با تسهیل سیر و سفر، تعدد تجربیات رو به افزایش است و متعاقبا، حیرتِ ناشی از ترفندهای فرمال کم می‌شود. نقش معمار در این فرآیند، بردنِ بنا نزدِ کارفرماست! با نشان دادن فضاهای متفاوت، نشانش دهد که چیزی برای حیرت نیست. ولی حیرت به همین سادگی‌ها هم کار نمی‌کند! حیرتی که ناشی از خواست و قضاوت نباشد چندان تاثیری بر روندِ بیان نمی‌گذارد. اگر مخاطب از امری حیرت می‌کند، باید ناشی از نیاز یا گریزی درونی نسبت به آن امر باشد تا در روند قضاوت وی تاثیر بگذارد. نمی‌توان خواستِ کارفرما را ندیده گرفت و اساسا هدف، تغییر خواستِ او نیست. آنچه در این نوشتار عنوان می‌کنم، نزدیک کردن خواستِ «چشم» (بیان) و «دست» (زیست) است. این هدف، بدون داشتن شناختی از خواست، اساسا کاری دشوار است (اگر نگوییم محال).

Posted in نشریه.