چهارشنبه چت

ضحی معماری
دانشجوی کارشناسی معماری – دانشگاه تهران


-قرار نیست اتفاق عجیبی رخ بده-

۵ سالی را توی چند تا آتلیه‌ی شماره‌گذاری شده می‌گذرانیم. فکر می‌کنیم معمار شده‌ایم. نقد می‌کنیم، نظر می‌دهیم، حرف‌های گنده گنده می‌زنیم. اما دیگران تا نشنوند که قصد کرده‌ایم دانشجوی ارشد بشویم راضی نمی‌شوند و مهندس خطابمان نمی‌کنند…

ما درگوشه‌ای توی یکی از آتلیه‌های‌مان دور هم جمع می‌شویم. اسم دورهمی‌مان را گذاشته‌ایم “چهارشنبه چت”. چند نفر از همان هایی که حالا مهندس خطابشان می‌کنند می‌آیند تا از راهی که رفته‌اند برا‌یمان بگویند. خلاصه‌اش این است که: ” قرار نیست اتفاق عجیبی رخ بده..در واقع توی این دو سال نباید منتظر چیز عجیب‌غریبی باشی..”

یکی از تکنولوژی می‌گوید و دوستی و همراهی معماری و عمران؛ یکی از انرژی‌های رو‌به پایان و پایداری ساختمان‌ها. یکی رفته است به‌دنبال بخش هنری‌تر ماجرا و می‌گوید :کار ما در این  حوزه به کار طراحان صنعتی بسیار نزدیک می‌شود. یک‌سری رفته‌اند که بین معماری گذشته و آینده پلی بزنند و همه چیز را مرمت کنند. یکی دنبال این است که شهر را معمارانه احیا کند؛ یکی مطالعاتش را برده‌است بالا و قرار است پژوهشگر بشود. دیگری رفته سراغ مدیریت‌کردن و سیر تا پیاز پروژه را در مشتش گرفته است. آخری هم راسخ و مطمئن رفته دنبال گرایش معماری به توان دو!

حرف از دانشگاه و کنکور که می‌شود آه همه‌شان بلند می‌شود.. کدام دانشگاه تهران؟ حداقلش این است که خوش به‌حال ما که می‌دانیم قرار است چه‌ها بشود و چه ها نشود.. بعضی‌ها با هزار امید و آرزو می‌کوبند می‌آیند که با پای راست از این سر در پنجاه تومنی رد بشوند و بیایند توی اتلیه‌های رنگارنگ ارشد ٢ سال از زندگی شان را بگذرانند؛غافل ازینکه که اینجا هم هیچ خبری نیست..همان بحث “قرار نیست اتفاق خاصی بیفتد” را می‌گویم.

از جوّ بچه‌ها گله می‌کنند. می‌گویند: اینجا دیگر کسی شوق یاد‌گرفتن ندارد. البته شاید هم اصلا چیزی برای یاد‌گرفتن موجود نباشد. انگار همه دو‌سه ساعتی مرخصی گرفته‌اند بیایند حاضری بخورند و بعدش بدوند که به کار و زندگی اصلی‌شان برسند.. از اتلیه های کارشناسی خبری نیست. از آن همه صمیمیت یک آقا عادل سرجایش است و یک حیاط بز..

حالا از همه‌ی اینها که بگذریم، بعد از گذراندن این ٧ سال مدرک هر‌گرایشی که دستمان باشد فرقی نمیکند. اخرش توی هر‌زمینه ای که بشود می‎‌توانیم مهندسی بکنیم یا نکنیم.. با اینکه تقریبا همه‌شان از رفتن این سال‌های دراز هم خسته‌اند و هم نیستند، آخرش حرفشان این است که این دو سال را باید رفت. این دو سال را باید رفت چون یک جایی توی این هفتاد-هشتاد سال زندگی به کار آدم می‌آید…

Posted in نشریه.