ابلهان کتاب باز

تلخیص شمیم جلالوند
دانشجوی کارشناسی معماری – دانشگاه تهران


شنبه ۱ نوامبر ۲۰۱۴ است. مشغول جست‌وجوی کتاب در کتاب‌فروشی بارنز اند نوبل در خیابان پنجم نیویورک‌سیتی هستم که مجموعه‌ای از کتاب‌ها با ظاهری زیبا نظرم را جلب می‌کند. نزدیک‌تر می‌روم و متوجه می‌شوم که این کتاب‌ها بخشی از چیزی هستند که «مجموعه‌ی کلاسیک جلدچرمی» نام دارد. یکی از فروشندگان به من اطلاع می‌دهد که این کتاب‌های زیبا در کنار دیگر کتاب‌هایتان باعث می‌شود کتابخانه‌تان زیباتر به‌نظر برسد. پس از این گفت‌وگو، همیشه و همیشه به یاد می‌آورم که کتاب‌ها اهمیت زیادی به‌عنوان نماد فرهیختگی دارند.
در بین‌النهرینِ باستان که فقط گروه انگشت‌شماری از کاتبان می‌توانستند لوح‌های خط میخی را رمزگشایی کنند، مفسرانِ این نشانه‌ها دارای شأن بسیار زیادی بودند. در این نقطه از تاریخ است که یکی از اولین نشانه‌های قدرت نمادین و امتیازی را می‌بینیم که افراد دارای سواد خواندن از آن بهره می‌برند.
در روزگار روم باستان که از قرن دوم ق.م آغاز می‌شود، کتاب‌ها از آسمان به زمین نازل می‌شدند و در آنجا به‌عنوان کالاهایی تجملاتی عمل می‌کردند که شأنی فرهنگی به مالکان ثروتمند خود می‌بخشند. سنکا، فیلسوف رومی که در قرن اول می‌زیست، عشق بت‌وار به نمایش آنچنانیِ نوشته‌ها را مورد طعنه قرار می‌دهد و گلایه می‌کند که «بسیاری افراد، بدون داشتن هیچ‌گونه تحصیلاتی، از کتاب‌ها نه برای مطالعه بلکه جهت تزئین اتاق ناهارخوری استفاده می‌کنند.»
دشمنی سنکا با کتاب‌جمع‌کن‌های خودنما احتمالاً متأثر از بیزاری او از «جنونِ» کتاب‌خوانی‌های عمومی بود که ظاهراً امپراتوری اولیه‌ی روم گرفتار آن بود.
پس از سقوط امپراتوری روم در قرن پنجم، اروپایی‌هایی که دارای ثروت مادی بودند اما بهره‌ای از فرهیختگیِ بالادستان اجتماعی و نجیب‌زاده‌ی خود نداشتند، کتابخانه‌هایی شخصی ایجاد کردند تا شهرتی در فرهیختگی برای خود دست‌وپا کنند. حتی به‌زعم خیلی‌ها، داشتن کتابخانه‌ی خوب به خودی خود هدفی قابل احترام بود. حدود هزار سال بعد، با آغاز رنسانس و رشد تجارت، مالکیت کتاب گسترش یافت و تمایز فرهنگی‌ای که از راه کتاب‌خوانی به دست می‌آمد، در دسترس افراد بیشتری قرار گرفت.
در قرن چهاردهم و پانزدهم، کتاب‌خوانان خودنما و مغرور با قدرت و صلابت هر چه بیشتر ظهور کردند. سباستین برانت، کلام‌شناس آلمانی، در اثر کشتی ابلهان در توصیف انواع مختلف ابله میگوید:« اولین کسی که سوار بر کشتی می‌شود «ابله کتاب‌بازی» است که کتاب‌ها را برای خودنمایی جمع می‌کند و می‌خواند.
در قرن شانزدهم، آرمانی‌سازی سکولارِ «عشق به کتاب‌خوانی» کاملاً نهادینه شده بود و کتاب‌خوانی را رسانه‌ای برای خودیابی و کسب بینش معنوی درمورد راه‌ورسم دنیا به حساب  می‌آوردند.
بارِ نمادینِ کتاب‌خوانی شاید بزرگ‌تر از خود عمل کتاب‌خوانی بود. افراد در پی این بودند که تعهد خود را به کتاب‌ها از طریق پرتره‌های نقاشی‌شده‌شان ثبت نمایند.

با گسترش سواد خواندن در میان عوام در قرن هجدهم، روشن‌فکران تمام تلاش خود را کردند که با تأکید بر تمایز میان خود و خوانندگان سطح پایین، جایگاه برتر خود را حفظ نمایند. در آن زمان منتقدان ادبی جای طنزنویسان رومی را گرفته بودند و خوانندگان فرهیخته را «ادیب» و رقیبان اخلاقی‌شان را «نافرهیخته» می‌خواندند.
ادیت وارتونِ رمان‌نویس در مقاله‌ی «عیب کتاب‌خوانی ۱۹» اصرار دارد که «خواندن فی‌نفسه فضیلت نیست، بلکه خوب و درست خواندن هنر است، هنری که فقط خواننده‌ای مادرزادی می‌تواند به آن دست یابد.» وارتون می‌نویسد که «خواننده‌ی مکانیکی» فاقد «استعداد ذاتی» و «موهبت کتاب‌خوانی» است و هرگز نمی‌تواند به این هنر دست یابد.
در قرن بیستم، کتاب‌خوانی عموماً به عنوان یک نوع هنر تلقی می‌شد، به‌طوری‌که روشن‌فکران حدومرز خود را با عوام مشخص می‌کردند. ویرجینیا وولف در مقاله‌ی «خوانندۀ عام» خواننده‌ی معمولی را کسی تعریف می‌کند که دارای «تحصیلات پایین‌تری» از منتقدان است، فردی که «طبیعت» به او «موهبتی چنان دست‌ودل‌بازانه» مانند همتایان فرهیخته‌اش نداده است. به‌گفته‌ی وولف، خواننده‌ی عام «عجول، غیردقیق و سطحی» است . آلن جاکوبز، منتقد ادبی، در کتاب لذت‌های کتاب‌خوانی تمایزی جسورانه میان خوانندگانی که لاف خواندن می‌زنند و افراد فروتنی که واقعا کتاب می‌خوانند قائل می‌شود.
درواقع این عمل چنان ارجی یافت که کتاب‌خواندن برای کودکان حداقل نشانه‌ی صلاحیت پدر و مادری و در بهترین حالت نشانه‌ی برتریِ اخلاقی و فرهنگی است. پس از مدتی نه‌چندان طولانی، همین کودکانِ قرن بیست‌ویکمی ممکن است عادت خودنمایانه‌ی کتاب‌خواندن نمایشی در جمع را کنار گذاشته و به‌جای آن، مرتباً به گوشی هوشمندِ خود خیره شوند. اگر سنکا یا مارشال امروز زنده بودند، احتمالاً قطعه‌های طعنه‌آمیزی درمورد خواندن پیام‌های متنی یا پیام‌نویسی در ملاءعام می‌نوشتند. خواندن دیجیتال همچون خواندن طومارهای باستانی، نشانه‌‌‌ای مهم در رابطه با کیستی ماست. مانند خوانندگان همگانی روم در دوران مارشال، خوانندگان مشتاقِ پیام‌های متنی و دیگر انواع رسانه‌های اجتماعی ظاهراً همه‌جا هستند. در هر دو مورد، مطالعه‌کنندگان بی‌وقفه به‌دنبال ساختن خودانگاره‌شان هستند، اما هویتی که می‌خواهند برقرار کنند بسیار متفاوت است.
تفاوت میان زنی که در یک پرتره‌ی قرن هجدهمی غرق کتاب‌خواندن است با نوجوانی که خودآگاهانه به گوشی هوشمند خود خیره شده نشان می‌دهد که افراد چگونه به‌روش‌های مختلف هویت خود را از طریق عمل خواندن بنا می‌کنند. از نظر کسانی که می‌خواهند خِرد خود را به جهان اعلام کنند پاسخ آشکار است: متون دیجیتال شاخص تمایز فرهنگی نیستند. شاید به همین علت است که باوجود استفاده گسترده از تبلت، فروشِ کتاب‌های کاغذی اخیراً افزایش یافته است. تبلت‌ها ـ‌برخلاف کتاب‌هاـ رسانه‌ای برای نمایش ذائقه، سلیقه و فرهیختگی فراهم نمی‌کنند. به همین خاطر است که طراحان دکورِ داخلی برای ایجاد حس وقار و فرهیختگی در اتاق از قفسه‌های کتاب استفاده می‌کنند.
ابلهان کتاب‌باز هنوز هم در میان ما هستند؛ اما خوشبختانه بسیاری از خوانندگان حاضر صرفاً دیگر علاقه‌ای به خودنمایی ندارند. آن‌ها هنوز هم غرق در کتاب‌هایشان هستند و واقعاً عاشق داستان‌هایی می‌شوند که می‌خوانند. صرف‌نظر از رسانه، نکته‌ی حائز اهمیت همین اشتیاق انسان برای عزیمت در این سفر است. نه نمایش مهم است و نه ظواهر امر؛ چیزی که مهم است، تجربه‌ی سفر در سرزمین ناشناخته‌هاست.

فرانک فوردی

پی‌نوشت:

نسخه‌ی اصلی مطلبی که تلاش کردیم چکیده‌ای از آن را در اختیارتان قرار دهیم، با عنوان Bookish fools در وب‌‌سایت ایان منتشر شده است و وب‌سایت ترجمان این مطلب را با عنوان ابلهان کتاب‌باز ترجمه و منتشر کرده است.

Posted in نشریه.